هوای خوش شکوفایی

مخمس هشتم

 

کمی بیراهه را گم کرده بود و!
که با حیرت تفاهم کرده بود و
دوباره میل گندم کرده بود و
غلط این بار چندم کرده بود و!

نه راهی بر مفری

نِی قراری!

 مینا

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مهر1393ساعت 14:18  توسط مینا  | 

همچادری بزن بریم!

 

حواله‌ی حجی که هدیه مادر است همینجاست! در این کشو! هر بار می‌بینمش و بغضم میگیرد. حواله بانک ملت سال 1387. میخواست با او باشم در دومین سفر حجش. اما نشد. نگذاشتند که بشود!

میخواستم بروم و در کنار مادر سفرنامه عاشقی‌ام را مادرانه‌تر، عاشقانه‌تر بنویسم.. با او بگردم و بگردم و بگردم.. با او سعی و صفا کنم ... در کنارش به میقات بروم و سپیدپوش شوم و در کنارش در مسجد شجره احرام ببندم تا بگوید: "چه چادر به تو میآد مینا! همچادری بزن بریم!

بعد در مسجد‌النبی در کنارش به سجده بروم و با تسبیحش ذکر بگویم! با هم کفشهایمان را گم کنیم و بر سنگفرشهای داغ راه برویم و بخندیم! هر دویمان دلمان برای رها و صدرا تنگ شود و ...

نشد که بشود..
نگذاشتند که بشود...

 

مینا

 

مامان در آخرین سفر حجش. سال 89

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مهر1393ساعت 12:28  توسط مینا  | 

 

من با توام
آنچه مانده بر جاي
کفشي است برون فتاده از پاي
 
 
لیلی و مجنون
از غزل خواندن مجنون نزد لیلی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مهر1393ساعت 1:16  توسط مینا  | 

یا نورالمستوحشین ...

...

ابن‌فارض شاعر و عارف مصری قرن هفتم (به سلطان العاشقین معروف بود) که زیبایی‌های مصر را رها کرد و به بیابانهای حجاز برای ریاضت و سلوک پناه برد قصیده ای دارد که در بیتی از آن سروده:

فلی بعد اوطانی سکون الی الفلا
و بالوَحش اُنسي إذ من الإنس وحشتي

(پناه بردن و انس گرفتن با وحوش از شر وحشتی که از انسان دارد)

حالا ... گاهی از شر ظلمت بعضی انسانها باید به نور خداوند پناه برد و زمزمه کرد :
یا نور المستوحشین فی الظُلَم!

 

از: شرح  زیارت جامعه کبیره - استاد فاطمی نیا

 

پی نوشت: ولی خودمونیم عجب جناسهای زیبایی در مصرع دوم داره

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مهر1393ساعت 22:8  توسط مینا  | 

...

از برون،
در میانِ بازارم

وز درون، خلوتی‌ست با یارم!

اوحدی مراغه‌ای

 

عکسی از سعید میرطالبی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مهر1393ساعت 15:22  توسط مینا  | 

ور ملامت کندش نفس شریف... نفس اماره‌اش دهد تسویف!

...

این «تسویف» (امروز و فردا کردن) عجیب دردی است! که پیامبر عزیزمان، اباذر را با تاکید ایاکَ از آن برحذر می‌دارد (یا أباذر ایاک و التسویف بعملک) و مولایمان نیز بیشترین ناله‌های اهل جهنم را از تسویف می‌دانند (ان اکثر صیاح اهل النار من‌التسویف).

امروز را هم امروز دریابیم!

 

 

پی نوشت:‌ عنوان تیتر بیتی‌ست از ملک‌الشعرا

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مهر1393ساعت 14:1  توسط مینا  | 

از متون

 

...

دوست، همی طلب و دوستانِ کهن بر جای همی دار تا همیشه بسیار دوست داشته باشی و دیگر با مردمانی که با تو به راهِ دوستی روند و «نیم دوست» باشند، نیکویی و سازگاری کن و در هر نیک و بد، به ایشان مشفق باش تا چون از تو مردمی ببینند، دوستِ یکدل شوند

قابوسنامه عزیز

 

پی نوشت:

بعضی ترکیباتِ بجا و دلبرانه در این متون، منو کشته! یکی همین «نیم دوست»!

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مهر1393ساعت 18:33  توسط مینا  | 

...

 

چرا برداشتی یارا

همان تکخال زیبا را؟

نمیبخشم نمیبخشم... سمرقند و بخارا را!

 

مینا

همینجورکی!

+ نوشته شده در  شنبه 26 مهر1393ساعت 16:1  توسط مینا  | 

...

 

به سوک و چله‌نشینی نشسته مرثیه با من
ز بهت ِ بغضِ شکسته سکوت کرده سرودن
بهار کو که بچینم هزار غنچه‌ی ماتم ؟
هزار غصه بکارم کنار شاخه‌ی سوسن
هزار قصه ببافم مگر نیامدنش را
به گوش صبر بگویم:
کشیده گوشه‌ی دامن.

 

مینا

فروردین 1387
قسمتی از غزلی که برای چهل روز بی فرهادی سرودم و اینبار برای مادرم به یاد آوردم...
.

+ نوشته شده در  شنبه 26 مهر1393ساعت 0:13  توسط مینا  | 

...

عشق آن خوشتر که با ملامت باشد
آن زهد بود که با سلامت باشد!

 

از مرصادالعباد خوانی‌ها

 

به به!

+ نوشته شده در  جمعه 25 مهر1393ساعت 20:24  توسط مینا  | 

تو زکار من گرهی گشا...

 

 

و من چقدر این بحر دوری «کامل» از مجموعه اوزان فارسی رو دوست دارم. این بحر عروضی با تکرار رکن متفاعلن بیشتر در اشعار عربی استفاده شده است اما این ملمع عبدالرحمان جامی بسیار زیبا در این بحر نزول اجلال کرده...
::
نَفحاتُ وصلک اَوقدت جَمرات شوقک فی‌الحَشا
ز غمت به سینه کَم‌ آتشی ‌که ‌نزد ‌زبانه ‌کما تشا

به تو داشت ‌خو، دلِ ‌گشته‌ خون، ز تو بود جانِ مرا سکون
فهَجَرتَنی و جَعَلتَنی، مُتِحَیّراً مُتِوَحّشا

دل من به عشق تو می‌نهد، قدم ِ وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعی فَبِه‌ِ سَعی، وَ لَئِن مَشی فَبِه‌ِ مَشی

ز کمندِ (شکنج) زلف تو هر شکن، گرهی فتاده به کار من
به‌ گره‌‌گشائی زلف خود، تو ز ‌کارِ من گرهی ‌گشا

توچه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌‌ی‌ تو، صدای سبحه‌ی صوفیان (صیحه قدسیان)
گذرد ز ذُروه‌ی لامکان که ‌خوشا‌ جمال‌ ازل ‌خوشا

همه ‌اهل ‌مسجد‌ و صومعه، پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکرِ طره و طلعت تو، من الغَداء ‌الی ‌العشا

چه جفا که جامیِ خسته دل، ز جدایی تو نمی‌کشد
قدم ‌از طریق وفا مکش، سوی عاشقان بلا کشا (جفا کشا)

 

مینا

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 مهر1393ساعت 19:18  توسط مینا  | 

...

آن اناریم
که در نارستان
از سر ِ شاخه تَرک داشته‌ایم!

به فشاری دلمان می‌شکند...

مینا

تابستان 92

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مهر1393ساعت 22:31  توسط مینا  | 

واژه باید خودِ باران باشد...

 

 

ترانه‌ی باران

آنی نیست

که دیروز!

 من عاشق‌ شدم یا باران؟

 

مینا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مهر1393ساعت 13:37  توسط مینا  | 

بعضی ها بهش میگن هایکوکتاب!

...

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
فردایی دیگر
به وقت بهشت!


::
با اسم کتابهام ازین شعرا مینویسم گاهی!
نویسندگان کتابها به ترتیب:‌ آناگاوالدی/شهید آوینی/نرگس جورابچیان

 

اینم عکس این کتابها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مهر1393ساعت 13:19  توسط مینا  | 

...


وقتی تو نیستی
تمام خانه‌ی ما درد می‌كند!

 

نزار قبانی - از قطعه‌ی درخشان «دوازده گل بر قبر بلقیس» با ترجمه احمد پوری عزیز

 

پی نوشت:‌ تمام خانه‌ی ما!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مهر1393ساعت 23:47  توسط مینا  | 

و آنگه از غدیر خم باده‌ی تولا زن

 

غدیر بهانه‌ای بود
تا دریا را نشانمان دهند...

مینا
.
.

عید علویتان مبارک


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مهر1393ساعت 20:39  توسط مینا  | 

...

مامان جونم:

خیلی دلم میخواست امروز بیام بهشت زهرا.. عیدو بهت تبریک بگم..اما نشد. ببخش ها ولی اینبار دیگه کلک نزن! بهم عیدیمو بده! خب؟ ... منتظرما... آفرین! بوس

دخترت مینا

 

پی نوشت: مامان اونطور که میگفت چند پشتت از سادات بودند. مادرش از بنی جمالی های ابراهیم آباد اراک بود. مامان روز عید غدیر که میشد میگفت: منم بچه سیدم مثل اینکه ها.. بیایید دیدنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مهر1393ساعت 15:22  توسط مینا  | 

 

حال آسمان را
تنها می‌توان
از چشم‌هایی پرسید
که ستاره‌ای شدند
یکباره
وقتی شبهای‌مان بی‌ستاره بود.


مینا
91

پی نوشت:
فرهاد - برادرم - برای دومین بار به خواب یکی دیگه از اعضای خانواده آمده و تاکید کرده "من زیر خاکهای کوشک دفن شدم و جام خوبه!" و چون این تاکید و این جمله برای دومین بار بعد از سالها تکرار شده .. من در حیرتم! فرهاد جبهه بوده... ولی آیا طلائیه و کوشک بوده؟ باید بپرسم. و چرا این بار کوشک؟ نزدیک طلائیه!!
چه حکمتی در این خواب هست؟ نمیدونم .. ولی ... فرهاد گفته حال و جاش خوبه... پس خوشا!

 

تنها عکسی که از فرهاد در جبهه دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مهر1393ساعت 13:44  توسط مینا  | 

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

 

 

بُهت سفر استاد پورعطایی و سکوت دوتارش

 یاد نوازنده‌ی «نوایی نوایی» به خیر
و روحش قرین نغمه‌های آسمانی

استاد پورعطایی نوازنده دوتار و پیشکسوت موسیقی عارفانه و عاشقانه نواحی خراسان را دوست داشتم و دارم

 

بزن... خاک مزارت را برآشوب
سکوت روزگارت را برآشوب
بزن یاهو، دوباره صبحدم شد
بکش پنجه، دوتارت را برآشوب

سیدحبیب نظاری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مهر1393ساعت 13:43  توسط مینا  | 

 

آوارگی از قیس بیاموزم اگر نه

لیلا که نشسته‌ست در آرامش محمل!

 

مینا

 

پی نوشت: البته خواجه جانم فوری آمدند و فرمودند:  شرط اول قدم آن است که مجنون باشی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مهر1393ساعت 13:8  توسط مینا  | 

...

...

درین قحط­ سالِ دمشقی

اگر حرمتِ عشق را پاس داری

تو را می­توان خواند عاشق،

وگرنه به هنگام عیش و فراخی

 به آواز هر چنگ و رودی

توان از لب هر مخنّث

ره ِ عاشقی را شنودن سرودی.

 

 

محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مهر1393ساعت 11:33  توسط مینا  | 

زادروزش فرخنده و دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

 

 

هر دم هزار مولوی از بلخ‌های نو

صدها شفیعی از کدکن‌های دیگری

 با قند شعر از لب تو حرف می‌زنند

باید هنوز قندشکن‌های دیگری ...

 

غلامعباس سعیدی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مهر1393ساعت 20:34  توسط مینا  | 

مخمس هفتم

...

 

شب تار و شب تار و شب تار
بساطِ عیش، ما را نیست در کار!
نه نوش شامگاهان و نه خُمّار
نه صبح بی‌خودی نِی چشمِ بیمار

نمی‌خواهم چنین شب زنده‌داری!

 

مینا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مهر1393ساعت 13:11  توسط مینا  | 

...

آن نت تنها هم که باشی
فرقی نمیکند

باید جای خودت بنشینی!

 

مینا - اردیبهشت 93

 

عکسی از سعید میرطالبی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مهر1393ساعت 11:59  توسط مینا  | 

...

وای لیلا نیست در محمل! خدایا ... از پیِ

کیست من اینسان دوانم در بیابان روز و شب؟


مینا

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مهر1393ساعت 10:15  توسط مینا  | 

از مجموعه‌ی «همه‌ی نامه‌هایی که پست نکردم»

...

عزیزکم! هر کی آواز خودش رو میخونه! هر کی نقش خودش رو بازی می‌کنه. هیچ نقش و آوازی تکراری نیست. نقش منفی برای کسی نوشته نشده. نقش‌ها قرار مثبت باشه. میزانسن‌ها اما تعریف شده‌ست. حالا اگر کسی درست اونجایی که باید نمی‌ایسته، اونجایی که باید جمله‌ش رو نمیگه و میره دو متر اونورتر حرفشو می‌زنه و صورتشو اونوری می‌کنه که نه نوری هست و نه چشم بیننده‌ای! و نه صداش پژواک میشه، دیگه تقصیر هیچکس نیست! دکوری هم نیست که بگه بابا باورم نمیشه، بابا اینجا کجاست دیگه! اینها همه آکسسوار صحنه‌ست همه دست‌سازه.. نع! .. اینجا لوکیشن واقعیته! فقط یک کم رنگ‌ولعابشو زیاد کردن!... حالا اگر بهش بگی عزیز دل! کاراکتر محترم! لطفا روتو بکن به این قرص نوری که سمت شرق صحنه ست. پاتو بذار اینجا دقیقا نیم متری این میز! تا توی کادر نیگاه تماشاگر جا بگیری، دستتو اینوری ببر بالا تا کف دستت رو به آسمون باشه، بعد خواستت رو بگو، شعرتو بخون، دادتو بزن!.. میگه من کارمو خوب بلدم بابا! من میلیونها ساله دارم تمرین میکنم! هوار هوارتا چشم هم که نیگام کنن خودمو گم نمی‌کنم! راهمو با چاهم، جای پامو از جای پای اون عابره تشخیص میدم!!
ولی هیهات! ... موضوع اینه که اون فکر میکنه این صحنه‌ی واقعی همیشگیه. میشه همیشه بازی کرد و بازی کرد. میشه شبها رو کش آورد و هی بازی رو تکرار کرد و دیالوگ و مونولوگ بلغور کرد! آزمون خطا کرد و تماشاگرا رو گول زد و زیرزیرکی خندید ..
ولی صحنه صحنه‌ست! اونه که باید رد بشه .. بیاد ... بره.. بشینه .. پاشه.. مثلا گول بخوره! و یادش باشه که وقتی اون بازیشو تموم میکنه قرار نیست همیشه براش دست بزنن و هورا بکشن.. حتی اگر بازیش تموم بشه حتی اگر چراغا رو روشن کنن .. حتی اگر دیگه خودش باشه! حتی اگه صحنه رو ببوسه و از پله ها بیاد پایین و لباساشو عوض کنه و گریمش رو پاک کنه و شعرهاشو تا مدتها یادش باشه!

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز!

 

مینا

نامه دهم 

+ نوشته شده در  جمعه 18 مهر1393ساعت 15:4  توسط مینا  | 

پاییز

::

ترانه‌سرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگساز: بابک بیات
تنظیم: مرتضی حنانه
خواننده: پری زنگنه
.
.
نگو از گل
نگو از یخ
که در پاییزم
نگاهم کن
نگاهم کن
چه دردانگیزم
با من نه گل نه آواز نه آسمان نه پرواز
گل‌مرده‌ی آوار برگم
پاییزی‌ام هم‌فصل مرگم
اگر در شب
اگر در باد
اگر در اشک میرویم
کدامین باغ
کدامین گل
من از پاییز می‌گویم
اگر مهرم
اگر خورشید
اگر هم بغض باران
همه عشقم
همه بخشش
از اینجا تا بهاران

 

اینجا میتونید گوش بدید:

https://soundcloud.com/laralu15/pari-zangeneh-paeez

+ نوشته شده در  جمعه 18 مهر1393ساعت 14:7  توسط مینا  | 

...

صدا کن مادرِ گنجشک‌ها را

بگو برگرد!
آب و دانه با من!

مینا

 

یکماه گذشت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مهر1393ساعت 15:44  توسط مینا  | 

دوباره لحن مستطاب!

...

آقایی برام پیام گذاشته: این مطالبی که مینویسید به قلم خودتونه؟ (!)

ببینید من میگم لحن نازنین لازمه بعضی‌هاتون پیام می‌ذارید که تو چقدر گرفتار و دلداده‌ی لحنی! مثلا داشتم فکر می‌کردم: ای بابا این آقا شاید اصلا با پوزخند این پرسش رو کرده و یا شاید هم با لبخند ملیح! .. به هر حال اینجا جوابشو میدم:

معمولا اسم بی‌مسمای بنده پای نوشته‌هایی که خودم مرتکب میشم هست در غیر اینصورت اسم نویسنده‌ی اصلی رو حتما قید می‌کنم... ما ازون خانواده‌هاش نیستیم داداش!

مینا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مهر1393ساعت 0:26  توسط مینا  | 

در محضر مولانا


::
در قیامت چون نمازها را بیارند، در ترازو نهند و روزه ها را و صدقه ها را همچنین. اما چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد پس اصل محبت است. اکنون چون محبت در خود می بینی، آن را بیفزای تا افزون شود ... چون سرمایه در خود دیدی، و آن طلب است، آن را بیفزای، که فی الحرکات برکات و اگر نیفزایی، سرمایه از تو برود !

فیه ما فیه

 

خشکی لب هست پیغامی ز آب
کو به مات آرد یقین، در اضطراب
جهت کن تا این طلب افزون شود،
تا دلت زین چاه تن بیرون رود
این طلب در تو گروگان خداست،
زانکه هر طالب به مطلوبی سزاست

مثنوی

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مهر1393ساعت 23:34  توسط مینا  | 

مطالب قدیمی‌تر