هوای خوش شکوفایی

هیچ کس را قدرت تهمت زدن بر ماه نیست!

 ...

سرخ،
سیاه
چه ابرها گذشت و رفت!

ماه من
چه روسپید
ماه من چه بی گناه!


مینا


عکسی زیبا از سعید میرطالبی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 تیر1393ساعت 16:11  توسط مینا  | 

عروسکان غزه!

 

نمیدانم چرا
ناله‌ام طعم خون می‌دهد!

عروسکم کجاست؟
او حتما می‌داند!

او شب‌ها با چشمان باز باز می‌خوابد!

مینا


کودکان کودکان!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 23:55  توسط مینا  | 

جنون!

 

چه دامن‌ها!
که پُر کردند از سنگ ملامت‌ها

چه باکم!
تا سری شوریده دارم از جنون چندی!

مینا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 23:7  توسط مینا  | 

از کلیله‌و‌دمنه‌خوانی‌ها

 

که مُلک بی‌تَبَع نتوان داشت و خدمتکاران کافی را به قصد جوانبْ باطل کردن از خللی خالی نماند

تنها مانی چو یار بسیار کُشی.

 

پی نوشت: تبع: پیروان  جوانب: اطرافیان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 21:54  توسط مینا  | 

تیترهای زرد!

چه تیتر بدی دیدم در مجله تجربه ... ازین بدتر نمیشد! این چه داستانیه درباره فروغ عزیزمون که تموم بشو نیست؟ هیهات.

::
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر

قلب چراغهای مرا تکه تکه می کردند ...

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 2:58  توسط مینا  | 

عاشق!

 
 
خوشا تو!
که گیسوی معشوق میبافی

حسرتا من
که شعر!

به تنگ که می‌آیم تو را نگاه میکنم
که بافته باز می‌کنی و
دوباره میبافی!
 

مینا

 

  نقاشی با جوهر از لویی جاور


+ نوشته شده در  شنبه 28 تیر1393ساعت 23:18  توسط مینا  | 

مشکی رنگ عشقه!

عصری رفتم خرید:
راننده تاکسی خیلی بیش از آنچه که حقشه از من طلب میکنه که نمیدم و بی‌ادبی میکنه! ... سیاه پوشیده!
فروشنده میوه و سبزی با تبختر میگه اینها درهمه! بعد نگاه میکنم خوبها رو روی بساطش چیده و برای من از اون پشت مشتها خرابها و بدرد نخورها رو همچی با حساسیت جدا میکنه.. (انگار گفت درهمه!) ... سیاه پوشیده!
آقایی با زرنگی خودش رو توی صف نان سنگک جا میده و خرید میکنه و میره!.. سیاه پوشیده.
...
میام خونه و با اعصاب خرد از دست آدمهای سیاه پوشی که دیدم!
بعد فکر میکنم: اینها عزادار کی هستند؟ علی؟!! .. واقعا علی؟!! بعد دوباره بیشتر که فکر میکنم یادم میاد که راستی اینها همونهایی هستند که دیشب حتما قرآن هم به سر گرفتن و کلی هم داد زدن و با صداشون نذاشتن مادرم بخوابه!

یا اصلا: شاید هم نه! مشکی رنگ عشقه براشون!
والا!!

مینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 21:54  توسط مینا  | 

پل!

...

دو سوی

آتشناک

       در همین برزخ بیتوته میکنم!

 

مینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 11:38  توسط مینا  | 

 

مغرب شده اما ندهد اذن دهانش!

ای بوسه بگو

ساعت افطار تو چند است؟

 

مینا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 23:10  توسط مینا  | 

...

ستايش خدايي را

که وقتی میخوانمش، پاسخم دهد

 اگرچه وقتي مي‌خواندَم به‌ كُندي به درگاهش روم!

 ...

 

فرازی از دعای زیبای ابوحمزه ثمالی

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 19:56  توسط مینا  | 

ضجه زد گنجشکی
باغ ِ بی‌برگی شد!

مینا

 


مینا

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 تیر1393ساعت 22:21  توسط مینا  | 

جهنم!

همین‌ست
 همین روزهای پس از هم
همین بی‌تویی‌ها

برایم

     جهنم!

مینا

 

مینا

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 تیر1393ساعت 15:32  توسط مینا  | 

قرارگاهت که خورشید شود،

آنگاه همه برآمدنی،

همه دمیدن!

چه اینسوی‌ چه آنسوی‌تر؛

که زان پس

آن طلوعی

که غروبیش

که مرگیش نیست!

مینا

+ نوشته شده در  جمعه 20 تیر1393ساعت 18:3  توسط مینا  | 

از هر چه فتوحات خسته‌ام!

بیا صلح کنیم

و قبل از اینکه کار به عهدنامه‌ها بکشد

از همه‌ی مرزهای ناگشوده‌ات

فقط گوشه چشمی را

به این تاتار هبه کن!

 

مینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 19:32  توسط مینا  | 

خون دل!

آن همه خونِ دل

دَلمه بسته در تو

تا پریده‌رنگترین مادری باشی که می‌شناسم!

وقتی رگ به رگ می‌شود

خستگی در تو؛

درد،

درد

و باز هم درد.

پرستارها مدام

دنبال رگی در دست‌های تو می‌گردند

و من چه بیهوده

رگهایم را می‌شمرم!

مینا

 

زنده باد هر کی که خون اهدا می‌کنه! مامانم هر پونزده روز یکبار دو واحد خون لازم داره دعاگوییم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 18:50  توسط مینا  | 

پلاک!

::

آن نشانی‌ات چه بود؟
کوچه بود،
خانه‌ها،
این پلاک و آن پلاک

از محله رفته‌ای
این مزار و آن مزار!

آخرین نشانی‌ات

باز هم همان پلاک!

مینا

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1392ساعت 14:54  توسط مینا  | 

چند کار تازه:


::

قارونی بی ادعا شده است

این  - من –

که در خود بلعیده ام!

::


شمع‌ ِ نو

در سرش شعله می‌پرورد!

و کرم ابریشم در تنش پرواز

و 

- هر دو -

به سوختن می‌اندیشند

::


از سکوت

سدی میکشم،

و شعرم 

لب پَر میزند از ناگفته‌ها


::

هنوز

بر قاب پنجره ی فرسوده

آویخته است

نگاه تو

تازه -


مینا - اردیبهشت 92

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 19:50  توسط مینا  | 

برای دوستانی که آدرس مرا در فیسبوک خواسته بودند : http://www.facebook.com/profile.php?id=100002033089680&ref=tn_tnmn

...

چه رضایتی در من است

- اسماعیل وار -
که سر بردامنت بسایم
و بدانم
به جای تیغ
با تیشه به قربانگاه آمده ای
که مستغنی ام کند از هر بت وامانده در من
ای ابراهیم عشق

.......


سکوتم را

بند میزنم

و دهانم

راه به چاهی میجوید

و این بار

غزلی

در سینه ام میشکند


بهمن ماه  - مینا

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1391ساعت 10:49  توسط مینا  | 

و اینک پاییز

چند شعر کوتاه، نتیجه رسیدن پاییز در این روزهای کال:


 زنگ مدرسه

 دختری در کوچه باغ، سلانه سلانه

 نوبرانه ها بر درخت


***

دیدنت

 بهانه ای است

 تا چشمهایم جور دیگر ببینند!

 

*** 

 نرسیدم 

به رویایی که زمینی نبود

پله ها - -_ اما هنوز _

 رو به آسمان دارند


*** 

 این انتظار زمینی من است

 با حضور آدم

 بی بهانه

       - بهشت -


***

تا کوه

 جنگل   - خیس خیس   - 

از دریا برمی گشت


*** 

 از تمام نردبانها بیزار میشوم

 وقتی به اندازه پله ای

 مرا دور میکند

 از زمینی که تو در آن ایستاده ای


***

اگر دلم بگذارد

 به عشق خواهم گفت

 دستی بالا میزنم

 و پاهایم را

 از گلیمش درازتر میکنم!


***

  دل گفته هایم را

 با چشمانت در میان میگذارم

 هم امروز

 - بی واسطه -

قبل از اینکه نگاهت را به کس دیگری ببخشی


 *** 

جفت و جور کردن بهانه ای

 برای گریه کردن

  کودکی ام را پیدا میکنم


***

  بیچاره آن برگها

که بی درخت میشوند

 و تقریبا شبیه پاییز های گذشته

 در کنار بی عابرترین جاده انتظار میکشند

 شتک بادی راه گم کرده را

 تا پرتشان کند در خوابی خاک آلود...


                                  تا بعد - مهرماه 91 - مینا

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1391ساعت 14:3  توسط مینا  | 

پست فیسبوکی

سلام دوستان.

این روزها بیشتر در فیسبوک مطلب مینویسم. اگر دوست داشتید و امکانش بود در آنجا به جمع دوستانه ما بپیوندید و عضوی از جمع دوستان من باشید.

تا پست بعدی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 17:13  توسط مینا  | 

مطالب قدیمی‌تر